أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجیم
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلوه و السّلام علی خیرِ خلقهِ، اَشرفِ
بریته ابیالقاسم محمّد صلّی الله علیه و آله الطّیبین اَلطَّاهرین و علی جمیع
الانبیاء و المرسلین سیما بقیة اللهِ فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بحث این چند جلسۀ ما، راجع به کار، تلاش، کوشش بود. و فهمیدیم که
هر عزتی، هر سعادتی مرهون کار، مرهون تلاش و کوشش است. اگر دنیا بخواهیم باید فعال
باشیم، اگر آخرت بخواهیم باید فعال باشیم. اگر سیر وسلوک بخواهیم باید فعال باشیم
و اگر هم راستی بخواهیم آدم شویم به این
معنا که صفات رذیله را از دل بکنیم، صفات خوب جایگزین آن بکنیم باید فعال باشیم و
این کار، کوشش، تلاش، فعالیت چیز ارزندهای است برای انسان، بلکه از بحثها
استفاده کردیم برای همه موجودات اگر موجودی توانست کمالی برای خود کسب کند.. مرهون
فعالیت، مرهون تلاش، کوشش است. بحث امشب که بحث آخر ماست راجع به کار و تلاش و کوشش
یک بحث فوقالعاده ارزندهای است. بحث روز هم هست. مخصوصاً برای جوانها و آن بحث
اسراف و تبذیر است. و ما باید بدانیم که این اسراف و تبذیر مربوط به مال نیست،
مربوط به مال و عمر و چیزهای دیگر است. هر چه انسان دارد این مال باشد، عمر باشد،
شخصیت باشد، علم باشد، قدرت باشد، هر نعمتی که از طرف پروردگار عالم به ما داده
شده است باید در آن اسراف، تبذیر نداشته باشیم و اهمیت به این بحث، فوقالعاده
لازم است معنای اسراف یعنی بِجا مصرف کردن، نعمت خدا را اگر بیجا مصرف کنیم ما
مسرفیم. و قرآن میفرماید: «إِنَّهُ لا یحِبُّ
الْمُسْرِفینَ»
و اگر هم نعمت خدا را هدر بدهیم، ما مبذریم، تبذیر کردیم وقرآن میفرماید:
«إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطین»[1]
آنکه نعمت خدا را هدر کند، به هدر بدهد، این برادر شیطان است. یعنی
نه فقط تابع شیطان است، یک دوستی خاصی هم با شیطان دارد. شیطان صد در صد تسلط بر
او دارد. این اسراف و تبذیر گاهی مربوط به مال است. انسان مال خودش را بیجا مصرف کند.
پرخوری همین است. خانه خوب دارد. خراب میکند. خانه دیگری میسازد برای چشم و همچشمی،
این اسراف است. خیلی بد است. اثاثیۀ منزل خوب است به عنوان چشم و همچشمی و زندگی
تجملی عوض میکند. این اسراف است بسیار بد است. و هر چیزی که از نعمتهای خدا بیجا
مصرف شود، مصرف است و پروردگار عالم نهی کرده است و این بدبختیها هم زیر سر همین
اسراف است. اما گاهی بالاتر از این است نعمت خدا را، مال را مصرف میکند، هدر میدهد.
مصرفش هدری است. مثل اینکه العیاذبالله مال را مصرف میکند در حرام. مثل اینکه
دیوانه میشود برای عصبانی شدنش، رفع این غضبش، مالش را آتش میزند. ظرفی که دست
اوست میزند زمین و میشکند. اما آنکه مهم است مال را مصرف کردن در حرام، این به
هدر دادن مال است و قرآن میفرماید تبذیر است و تبذیر گناهش خیلی بزرگ است و اگر
ما راجع به نعمتهایی که داریم به هدر ندهیم، اسراف نداشته باشیم، مسلماً خودمان
استغنا داریم. داریم، دیگران را هم میتوانیم مستغنی بکنیم. همین مهریههایی که
الان است، اسراف و تبذیر است. همین جهیزیههای که الان هست، اسراف و تبذیر است.
اگر به قول قرآن حد، توسطش را بگیریم همۀ جوانها، دختر و پسر از این غروبت از این
بدبختی در میآیند دیگر دختر بیشوهر یا پسر بیزن پیدا نمیشود. مال، به قولقرآن
شریف نظیر خون در بدن است. اگر انسان سالم باشد و خون جریان در همه بدن داشته باشد،
این انسان سالم است. اما اگر خون به مغز نرسید، اگر خون به پا نرسید سکتۀ مغزی است
آنجا که به پا نرسد فلج است. قرآن در همین باره همین مثال را میزند، «کی لا یکونَ دُولَةً بَینَ الْأَغْنِیاءِ»
ما انفاق گفتیم ما دیگر گرایی گفتیم. برای خاطر اینکه این مال
متمرکز در بعضی نشود. تبعیض اختلاف طبقاتی پیدا نشود. اگر انفاق نباشد، اگر خودگرایی
باشد. اگر این جهیزیههای فعلی این مهریههای فعلی باشد، اگر این خانههای بیجا
ساختن نباشد و خون جریان در جامعه داشته باشد، این جامعه سالم است. دیگر فقر در ان
جامعه نیست. دیگر تمرکز ثروت در این جامه نیست. دیگر اختلاف طبقاتی کخ و کلوخ در این
جامعه نیست. دیگر تبعیض در این جامعه نیست، چه وقت تبعیض پیدا میشود؟ چه وقت کاخ
و کوخ پیدا میشود؟ چه وقت کار میرسد به اینجا که ازدواج مال 20 درصد مردم میشود؟
80 درصد مردم، دختر، پسر، بیشوهر و بیزن میمانند. چه وقت میرسد به آنجا که
100 هشتاد مردم بیمسکناند. 20 درصد آنها مسکنهای کذایی ـ وقتی که اسراف و تبذیر
باشد. وقتی مال را به هدر بدهد در حرام مصرف کند. وقتی که مال را بیجا مصرف بکند،
این تبعیض پیدا میشود. این اختلاف طبقاتی پیدا میشود این جنگ و جدالها، این
دشمنیها در جامعه پیدا میشود. و بالاخره جامعه میشود فقیر. مگر یک افراد خاصی،
جامعه میشود محتاج، مگر یک افراد خاصی این مثل همان خون است که به پا نرسد به دست
نرسد به مغز نرسد انسان را فلج میکند. وقتی تمرکز ثروت در بعضی شد مثل آن بدنی
است که نتواند خون را به همه جا برساند. این نتواند، از کجا پیدا میشود؟ یک ریشۀابی
آن هم با انگشتشماری، زیر سر اسرف و تبذیر است. لذا قرآن در سورۀ فرقان که علامت
مؤمن را کیشمارد میفرماید مؤمن این است: «وَ الَّذینَ
إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلِک قَواماً»[2]
مؤمن آن است که در خرج و مخارجش حد توسط دارد. نه خسیس است که به
زن و بچهاش صدمه برساند. نه گشاده بازی میکند تا کاخ و کوخ پیدا بشود. بلکه حد
توسط در زندگی است که میتواند خودش خانه داشته باشد، به جای آن قصرها به جای آن
خراب کردن خانه و ساختن خانه چند تا خانه هم برای دیگران بسازد. در خورد و خوراکش
هم به جای تشریفات حد توسط دارد. به زن و بچه اذیت نمیکند. اما گشادبازی، تجملگرایی
هم ندارد. دیگر خواه ناخواه هم زن و بچۀ خودش اطرافیان خودش سیرند، هم میتواند به
اندازۀ وسعش دیگران را سیر کند. دیگران را خانهدار کند. دیگران را زندار،
شوهردار کند. جهیزیه برای دیگران بگیرد.ممکن برای دیگران تهیه کند و بالاخره یک
زندگی سالم هم برای خودش هم برای دیگران درست بکند. به قول امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» میفرماید که
آنکه انسان را بیچاره و بدبخت میکند، این فضولالعیش است: «قد دقّت و رقّت و استرَقّت فضول العیش اعناق الرجال»؛ اگر این حال توسط در جامعه حکمفرما باشد ساده زیستی در جامعه حکمفرما
باشد. اول نتیجهاش این است که آن جامعه فقیر نیست. اگر اسراف، اگر تبذیر در جامعه
نباشد اول نتیجهاش این است که آن جامعه دیگر فقی نیست. دیگر ورشکستگی در آن جامعه
پیدا نمیشود. بالاتر از این اختلاف، دشمنی در آن جامعه پیدا نمیشود. این مربوط
به مالاش است. مربوط به عمر هم چنین است. پروردگار عالم به ما امر داده است. ما
باید مواظب باشیم این عمر را به جا مصرف کنیم. اسراف در عمر، تبذیر در عمر نداشته
باشیم، یعنی عمرمان را باید بیجا مصرف نکنیم. به هدر هم ندهیم. چه کسی عمرش را بیجا
مصرف میکند؟ آن کسی که لاأقل شبها دو سه ساعت این فیلمها را میبیند ار تفریح
هم بخواهی نیمساعت، یک ساعت، یک فیلم اما این وضع نکبتباری که الان جامعه دارد
راجع به این تلویزیونها، راجع به این ماهوارهها، معلوم است این جامعه سالم
نخواهد ماند. اسراف در عمر، تبذیر در عمر، انسان چقدر باید بخوابد به اندازۀ احتیاجش
احتیاج چقدر است، 5-6 ساعت. وقتی که به جای 5-6 ساعت خواب 10 ساعت خوابید معلوم
است این اصراف است. معلوم است گناهش خیلی بزرگ است. وقتی عمر را بدهد به جلسهای که
در آن جلسه غیبت است. وقتی که عمر را بدهد به آن جلسهای که در آن جلسه گناه است.
فیلمهای شهوتانگیز است. وقتی عمر را بدهد به آن جلسهای که عمر به هدر دادن
گناهش خیلی بزرگتر است. در روایات میخوانیم: «لاَ تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یوْمَ اَلْقِیامَةِ حَتَّى یسْأَلَ
عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلاَهُ»؛ در روز قیامت از جوانها سؤال میشود قبل از حساب و کتاب و بازپرسی
او وقتی وارد صف محشر میشود. بازپرسی میشود از جوان، جوان، جوانیت را در چه مصرف
کردی؟ اگر بتواند بگوید در کار فرهنگی میگذرد میرود در صف محشر اگر بتواند بگوید
در کار تولیدی در کار توزیعی، در کار خدماتی و بالاخره بتواند بگوید این عمر من من
صرف چیز مقدسی شد. و اما اگر نتواند بگوید جوانی صرف کار مقدسی شد. از همانجا این
روایت میگوید دیگر نمیگذرد صف محشر برود. از همانجا باید راه جهنم را طی کند
راجع به مال اینقدر طنطراق نداریم که راجع به عمر داریم راجع به جوانی و این روایت
میگوید اول از جوانی سؤال میشود بعد هم از عمر 80 سال عمرـ با این 80سال، 90 سال
عمر چه کردی؟ خیلی کار میشد بکنی با این عمر میشد سیر و سلوک کنی به مقام لقا
برسی، چرا نرسیدی؟ با این عمر میشد دنیای خودت و دیگران را اصلاح کنی، چرا نکردی؟
با این عمر میشد بهشت، مقامات بهشت را طی کنی چرا نکردی؟ عمر را چرا به هدر دادی؟
عمر را چرا بیجا مصرف کردی؟ وقتی جواب نداد، راهش عوض میشود. باید راه جهنم را
بگیرد، جهنم برود. به این اندازه کفایت نمیکنند. قرآن شریف میفرماید این را
جهنم میبرند، در جهنم داد و فریادش بلند میشود. با خدا درد و دل میکند. و
معمولاً این جهنمیها درد و دلشان این است میگوید خدایا مرا از جهنم نجات بده،
برگردانم به دنیا، تا از عمرم، تا از نعمتهای تو استفاده کنم. اما یک خطاب از طرف
خدا، خطاب قهرآمیز به این صورت است. قرآن میفرماید اینطور خدا به او میگوید: «أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکمْ ما یتَذَکرُ فیهِ مَنْ تَذَکرَ وَ جاءَکمُ
النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیرٍ»[3]
مگر عمر به تو ندادم که از این عمر استفاده کنی چرا نکردی؟ تو ظالمی،
ظالم به خودت که عمر را بیجا مصرف کردی، بنابراین الان کمک کار نداری، کسی نیست که
تو را یاری کند. شفاعت شامل حالت نشد. من خدا هم یاور تو نیستم برای اینکه نعمت
عمر را در دنیا بیجا مصرف کردی، از عمر استفاده نکردی، نگذرید. مخصوصاً جوانها
از این آیۀ شریفه. با این عمر خیلی کار میشود کرد. در شبهای گذشته میگفتم انسان
مثل این کرۀ زمین در آن واحد میتواند حرکتها داشته باشد حرکت برای دنیایش حرکت
برای آخرت، حرکت برای سیر و سلوک، حرکت برای خودسازی، حرکت برای به دست آوردن تقوا
و امثال اینها اینها که عمر 100 ساله نه، عمر نصف صد سال داشتند و اینقدر خدمت
به دین، خدمت به انسانیت کردند، اینها چه فرقی با ما داشتند. علامۀ مجلسی 64 سال
بیشتر عمر ندارد. و معمولاً 64 سال 14 سال طفولیت است. 50 سال میماند، اما تشیع
را زنده کرد. اما رسید به آنجا از نظر خدمت به دین که سنیها میگویند بگویید دین
علامه مجلسی. راستی کتابهای علامه مجلسی را روی هم بچینید تا طاق میرود. از همه کتابها
که بگذریم به قول حضرت امام کرامت، 100 جلد بحارـ روایات اهلبیت است. زنده کرد
اهلبیت را. روایات اهلبیت را جمع کرد. اما فقط جمع روایات که نیست، جمع بین روایات
هم هست. تحقیقهایی که علامه مجلسی در بحار دارد. فلسفی، عرفانی، فقهی و بالاخره میبینیم
که علامه مجلسی«رحمتاللهعلیه» در تمام علوم وارد بوده است. چه طور میشود 50 سال نظیر علامۀ
مجلسی در میان علمای ما زیاد است. چه طور میشود علامۀ مجلسی در حالیکه خدمت به دین
کرده است، اما یک عارف به تمام معنا است. رسید ه است از نظر سیر و سلوک به مقام
لقاء توانسته است خودسازی کند. انسان وقتی که وارد کتابهای علامه مجلسی میشود میبیند
که راستی خود را ساخته است خیلی از علمای بزرگ چنین است. خدمت به دینشان، خدمت به
خودشان و خودسازیشان، خدمت به خدا، پیامبر، اهلبیت، یعنی ترویج دینشان، در اثر
توجه به اینکه از این عمر باید استفاده کرد.راستی اگر نظم رد کار ما باشد از این
24 ساعت خیلی میشود استفاده کرد. همین
شما که خیلی هم هستید اما از این عمرتان 1 ساعت، 2 ساعت هم استفاده نمیکنید. دیگه
مابقی به هدر میرود، دیگه مابقی بیجا مصرف میشود. خودتان امشب ببینید 24 ساعت
شما چقدرش مربوط به دین است. مربوط به خودسازی است. یک قضیهای نقل میکنند اینکه
اسکندر ذوالقرنین از یک شهری گذشت چیزهایی خوب خوبی در این شهر دید. یک دید چه
تلطف چه مهربانی در میان اینها حکمفرما است. دید خانههای اینها، مغازههای اینها،
در ندارد. دید چه نعمتهای فراوانی بریا اینها هست.اما عمده چیزی که تعجب کرد، اینکه
روی قبرستان رفت دید که عمر همۀ اینها به 10 سال نمیرسد. تعجب کرد پس پیرمردها کجا
مردهاند؟ مسنها چه شدند؟ لذا یک آدم آزمودهای را خواست. از او سؤال گرد، یک
جواب داد گفت ما متدین هستیم، جامعۀ متدین همینکه در ایران ما هم بعضی جاها
مشهور است. اصفهان دارالمؤمنین است. آنجا راستی دارالمؤمنین بوده است. وقتی چنین
باشد زناعی در ما نیست. ما به یکدیگر رسیدگی میکنیم، غم او غم ما، شادی ما شادی
او و همهمان چون متدینیم اختلاف نداریم. راستی چنین است. اگر در خانه اختلاف باشد
یا هر دو غیر متدینند یا لااقل یکی از آنها اگر در جامعه اختلاف باشد یا همه غیر
متدینند یا بعضیها، والا اختلاف با دین سازگار نیست. یک کسی متدین باشد. اما در
خانهاش اختلاف هم باشد، معنا ندارد. گفت چونکه اختلاف نداریم، پروردگار عالم به
ما نعمت میدهد. همینطور که قرآن میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا
عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»[4]
گفت چرا روی قبرستان نوشته شده 8 سال 10 سال. پیرمردها کجایند؟ گفت
ما دروغ نمینویسیم ما عمر انسانیت مینویسیم. آنکه خواب باشد این مربوط به عمر حیوان
است. نه انسان، آنکه غافل باشد خورد و خوراک مربوط به حیوان است نه انسان، حساب میکنیم،
میبینیم که این 10 سال بیشتر برای دین، برای انسانیت، برای اجتماع برای علم و
بالاخره برای تقدسها، وقتی که حساب کنیم چیزی باقی نمانده است. مخصوصاً شبها، و
من تقاضا دارم از همه مخصوصاً جوانها عمر را به هدر ندهید، گناهش خیلی بزرگ است،
تبذیر است. گناه تبذیر خیلی بزرگ است. عمر را بیجا مصرف نکنید. گناهش خیلی بزرگ
است، اسراف است. اسراف خیلی بد است و قرآن میفرماید مؤمن آن است که باید اسراف
نداشته باشد. آیهای که خواندم میفرماید اگر اسراف باشد، اگر تبذیر باشد جهنم
است. و انسان در آن واحد میتواند این عمر را هم صرف آخرت کند هم صرف دنیا، هم صرف
خودسازی کند و هم صرف اینکه این درجات که برای انسان است، این منازل را یکی پس از
دیگری بپیماید. این منازلی که هست این قدر روی آن صحبت شده برای ماست، مخصوصاً
جوانها، اگر جوانی سال اولش با سال دوم در خودسازی مثل هم باشد این خیلی ضرر کرده
است. به قول امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» مغبون است. اگر سال قبلش بهتر از سال قبلش باشد. این از نظر امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» ملعون است. ما
باید همیشه رو به کمال باشیم. مثل دانهای که در زمین میاندازند. این رو به کمال
است. هر روز رو به کمال است. تا اینکه خوشه گندم، گندم بدهد برای ما ما چنین باشیم.
هر روز رو به کمال باشیم. از نظر دنیایمان رو به کمال باشیم. از نظر آخرتمان رو
به کمال باشیم از نظر دنیا و آخرت که رو به کمالیم از نظر قرب الهی و سیر و سلوک
رو به کمال باشیم. و بالاخره از نظر خودسازی که عمده است رو به کمال باشیم. نگویید
نمیشود. میشود، دیگران کردند و شد رفتند و شد. نگویید مشکلها جلوی مرا گرفته
است. دیگران مشکل داشتند و شد. دیگران مشکلهای فراوان داشتند و شد. و یالاخره دیگران
مثل یک دانهای که زیر لای و گل است و آن همه مشکل دارد. مشکل داشتند اما در همین
مشکلها که میلولیدند، سیر و سلوک میکردند از همان مشکلها استفاده میکردند.
برای دنیایشان برای آخرتشان استفاده میکردند نگویید که نمیشود. نمیشود و نمیتوانم
در قاموس انسان راه ندارد. یک کسی بگوید نمیشود نمیدانم نمیتوانم اینها با
انسان سازگاری ندارد. فقط این است که باید بخواهیم. اگر راستی بخواهیم ولو مشکل یکی
پس از دیگری ولو مصیبت یکی پس از دیگری حتماً میشود. مسلم میشود. رفتند و شد در
مشکلها یکی از بزرگان صاحب ریاض است، یک دور فقه نوشته خیلی ارزش دارد. میگوید که
در نجف ریختند در خانه من و من با بچه رفتم زیر ـــ اینها بچه اگر دادش بلند شده
بود گریه کرده بود مرا کشته بودند، خانه را گشتند مرا پیدا نکردند وقت اینها از
خانه بیررون رفتند من آمدم نشستم سر نوشتن و این مسألهای که الان دارم مینویسم
بعد از آن فاجعهای است که برای من جلوآمد. شب عروسی مطالعهاش را کرد. شب عزای
پدرش مطالعهاش را کرد. شب عزای پسرش کارش را انجام داد. مگر میشود غیر از این
انسان به جایی برسد. حضرت امام«قدّسسرّه» میفرمودند صاحب جواهر کرامت کردهاند. بله اما خواست این کرامت
را کرامت کرده. شبی که سر جنازۀ پسر نشست و جواهر نوشت تا توانست چهل جلد کتاب به
بالا، کتاب فقهی تحویل جامعه بدهد. حضرت امام«قدّسسرّه» روزی که پسرش مُرد،
فردای آن روز درس آمدند خیلی عجیب است. گفت مرگ مصطفی یکی از الطاف خفیۀ خداست. برای
درس آمدند. انسان باید از این عمر استفاده کند. حالا شب عروسی خودش باشد یا پسرش.
شب عزای خودش باشد یا پسرش. باید استفاده کرد از این عمر. این عمر را نمیشود به
هدر داد. تبذیر است. این عمر را نمیشود بیجا مصرف کرد. اسراف است. معمولاً اینطوری
است. الان در جلسه جوانها دیگه چه رسد آنهایی که ارادۀ شان هم ضعیف است. جوانها
که اراده قوی است اگر یک غم و غصهای برایشان جلو بیاید دیگه معمولاًاز درس میمانند.
از فکر میمانند در حالیکه ما نباید مشکل بتواند ما را زمین بزند. ما باید مشکل
را زمین بزنیم. انسان در مشکلها اینطور است. اگر یک مسلمان باشد وقتی که مشکل
برایش جلو آمد اول با حوصله با دقت، با صبر این مشکل را این گره را باز میکند یک
دفعه نمیشود گره کوری است از کنار این مشکل میگذرد. اگر نشود از کنار بگذرد،
مرتب میلولد کار خودش را در این مشکل انجام میدهد تا یک مضری پیدا کند. حالا اگر
هیچکدام اینها نشد، چه کار باید کرد؟ مشکل را باید به دوش گرفت جلو رفت. یعنی در
حالیکه مشکل سنگینی روی سر ما، روی دوش ما میکند باید کار کرد. یک فلجی آمد خدمت
پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» و گفت یا رسولالله فلجم به من کمک کنید. فرمودند حیف است اینجوری
بگویی برو بار را روی سر بگیر و نگو به من کمک کن. به واسطه سر کار کن هم خدمت به
اجتماع میکنی. هم احتیاج به اینکه من کمک به تو بکنم نداری. چقدر حرف خوبی است.
مرحوم کلینی«رحمتاللهعلیه» یک روایت نقل میکند از پیامبراکرم روایت خیلی شیرین است. میفرماید
که یک فقیری بود اما عفیف خجالت میکشید رو به بزند به پیامبر زن و بچهاش هی
اصرار کردند که فردا برو پیش پیامبراکرم از پیامبراکرم چیز بخواه این مجبور شد آمد
خدمت پیامبراکرم نشست خدمت پیامبراکرم پیامبر یک روایت خواندند. فرمودند: «من سألنا اعطیناه و من لم یسألنا اغناه الله»؛ هر که از ما چیز بخواهد به او میدهیم، اما اگر توکل بر خدا اگر
از خدا بخواهد اگر از فعالیت خود بخواهد خدا او را بینیاز میکند. این از پیامبر
چیز نخواست آمد خانه. دو دفعه زن و بچه اصرار که پیامبر کارشان روایت خواندن است.
فردا آمد. پیامبراکرم همین روایت را تکرار کردند «من سألنا اعطیناه و من لم یسألنا اغناه الله»؛ و بالاخره تا روز سوم ـ روز سوم باز آمد که چیز بخواهد ـ پیامبراکرم
همین روایت را گفتند این دیگه نرفت خانه ـ رفت یک شیشهای قرض کرد. یک طنابی قرض کرد.
رفت بیایان یک پشته خار را به دوش گرفت آمد و رفت ـ یک غذایی برای زن وبچهاش تهیه
کرد ـ دید عجب شیرین است. آنکه از رنج خود برای خود و زن وبچه استفاده کند چه شیرین
است. فردا پس فردا این ماه آن ماه کمکم توانست یک تیشه بخرد. طناب بخرد. شتر
بخرد. و بالاخره کمکم طول کشید یک متمولی از متمولین مدینه شد. حالا اینجا مرادم
است. پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» میگذشتند این با یک فیس و افادهاش سوار شترش به پیامبر رسید
سلام کرد پیامبر جوابش را دادند. همان روایت روز اول را خواندند «من سألنا اعطیناه و من لم یسألنا اغناه الله»؛ بعد پیامبراکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» فرمودند اگر همان روز یک ساع جو به تو داده بودم حالا همان بودی
اما اراده اما خواست، اما خواست، اما قدرت بالاخره تو را الان متمول کرده، خیلی
عالیه انسان مثلاً الان قضیۀ اشتغال مصیبتی شده است انصافاً این قضیه بیکاری برای
جوانها مصیبتی شده است. اما این جوان حالا بیکار ولی به اندازۀ وسعش نخواهد همیشه
اداری باشد. کار دیگر اما صادق«سلاماللهعلیه» فرمودند برو در مغازهات را باز کن. هیچ چیز نداری. طوری نیست آب
و جارو کن در آنجا بنشین. خدا درست میکند. اتفاقاً درست هم میشود، ولی آنکه الان
مرادم است. ما کار دنیا نمیتوانیم بکنیم. چرا کار آخرت کنیم؟ 1. کار آخرت باید بکنیم
چرا سیر و سلوک نکنیم؟ چرا خودسازی نکنیم؟ معمولاً انسان که بیکار است، بهتر میتواند
خودسازی بکند. بهتر میتواند برای آخرت کار کند. اما معمولاً غموغصه دیگر این را
زمینگیر میکند و چیزی که اصرار شده به ما اینکه باید غموغصه نداشته باشیم. غم
و غصه مال مسلمان نیست. «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ
اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»[5]
آنهایی که دوست خدا هستند حتماً غم و غصه ندارند. نگرانی و اضطراب
خاطر از آینده است، برای آن کسی است که مسلمان واقعی نیست. اگر غم و غصه است برای
آن کسی است که مسلمان واقعی نیست نباید غم و غصهها ما را زمینگیر کند. معمولاً
الان غم و غصهها ما را زمینگیر کرده یعنی مشکل ما را زمینزده است. اسلام میگوید
نه. اخلاق اسلام میگویند نه باید فعال باشی حالا آنکه الان با شما مخصوصاً جوانها
بگویم زن، مرد من خواهش دارم از شما این عمر را به هدر ندهید این عمر را بیجا
مصرف نکنید. این عمر را به جا مصرف بکنید. لااقل کم به هدر بدهید لااقل کم بیجا
مصرف بکنید و اما اینکه آن وقتی که بیکار است خواب باشد، آن وقت که بیکار است این
فیلمهای بِفایده باشد آن وقت که بیکار است این فیلمهای شهوتانگیز باشد، این
اسراف است، تبذیر است، گناهش بزرگ است دنیای انسان را از بینمیبرد آخرت انسان را
از بین میبرد. آن وقت که بیکاری یعنی کار دنیا نداری، برای آخرت کار کن، «وَ ابْتَغِ فیما آتاک اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ
نَصیبَک مِنَ الدُّنْیا»[6]
باید برای آخرت کوشا باشید، برای خودسازی کوشا باشد، در سیر وسلوک کوشا
باشد و اما بیکار هم برای دنیایمان هم بار یآخرتمان خیلی بد است. در آخر کار یک
روایتی از امام دوم«سلاماللهعلیه» بخوانم. جناده دم مرگ از آقا امام دوم چیز خواست. گفت آقا یک روایتی
برایم بخوان. یک نصیحتی به من بگو امام«سلاماللهعلیه» دو سه تا نصیحت به او دارد. از جمله نصیحتها همین است. فرمود: «مَنْ أَرَادَ عِزّاً بِلاَ عَشِیرَةٍ وَ هَیبَةً مِنْ غَیرِ سُلْطَانٍ
وَ غِنًى مِنْ غَیرِ مَالٍ وَ طَاعَةً مِنْ غَیرِ بَذْلٍ فَلْیتَحَوَّلْ مِنْ
ذُلِّ مَعْصِیةِ اَللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اَللَّهِ»
فرمودند اگر عزت میخواهی اگر شوکت و آقایی میخواهی گناه در زندگی
است نباشد بعد هم فرمودند که: «اِعمَل لِدُنیاک
کأَنَّک تَعیشُ أبَدا ، وَاعمَل لاِآخِرَتِک کأَنَّک تَموتُ غَدا»؛ فعال باش برای دنیایت مثل کسی که همیشه در دنیاست. چقدر فعال
است. فعال با اراده، برای آخرتت هم فعال باش مثل کسی که امشب، شب اول قبر اوست. میداند
فردا میمیرد. چقدر فعال است. توبه، گریه، زاری فکر برای آخرت امام دوم فرمودند باید
اینجور باشی هم دنیا دار باشی و فعال هم آخرت دار باشی و فعال وای به کسی که تنبل
باشد هم برای دنیا، هم برای آخرتش.
[1]. إسراء،
27: «چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند.»
[2]. فرقان،
67: «و کسانىاند که چون انفاق کنند، نه ولخرجى مىکنند و نه تنگ مىگیرند، و میان
این دو [روش] حد وسط را برمىگزینند.»
[3]. فاطر، 37:
«مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت
مىگرفت؛ و [آیا] براى شما هشداردهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران یاورى نیست.»
[4]. أعراف،
96: «و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از
آسمان و زمین برایشان مىگشودیم.»
[5]. یونس، 62:
«آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مىشوند.»
[6]. قصص، 77: «و
با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مکن.»