أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجیم
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلوه و السّلام علی خیرِ خلقهِ، اَشرفِ
بریته ابیالقاسم محمّد صلّی الله علیه و آله الطّیبین اَلطَّاهرین و علی جمیع
الانبیاء و المرسلین سیما بقیة اللهِ فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بحث امسال ما درباره این بود چه کنیم چه کنیم صفات رذیله را رفع کنیم،
درخت رذالت را از دلمان بکنیم، چه کنیم فضائل را برای خود کسب کنیم این درخت فضیلت
را در دل غرس کنیم بارور کنیم از میوه آن استفاده کنیم که اصلا از نظر قرآن به دنیا
آمدیم برای همین، بلکه همه عالم برای ما، ما برای خدا و اگر بخواهیم ما برای خدا
بشویم باید مزکی باشیم، باید این درخت رذالت را ازدل بکنیم. اگر بخواهیم برای خدا
باشیم باید شباهت به خدا داشته باشیم و این فضائل را در دل غرض کنیم بارور کنیم از
میوه اش خودمان، دیگران استفاده کنیم کار، کار مشکلی است در سر حد محال است. خدا
باید رحم کند خدا باید توفیق بدهد معلم اخلاقمان خدا باید باشد تا بتوانیم به جایی
برسیم. چه کنیم معلم اخلاق ما خدا باشد. گفتم دستور العملی در اول سورۀ مزمل به پیغمبر
اکرم داده شده است دستورالعمل عالیست و به پیغمبر اکرم هم گفته شده بارسنگینی به
دوشت آمده از این دستورالعمل کمک بگیر. گفتم این دستورالعمل یازده جزء دارد. راجع
به 5 جزء از آن اجزاء صحبت کردم بحث هفته گذشته راجع به جزء ششم بود، «وَ تَبَتَّلْ إِلَیهِ تَبْتیلاً»؛ یا رسول الله از دعا از راز و نیاز با خدا کمک بگیر. هفته گذشته
درباره اصل دعا صحبت کردم و گفتم از نظر قرآن از اوجب واجبات است. آیات آن را
خواندم. گفتم از نظر قرآن حتما دعا مستجاب است آیاتش را خواندم و بعد هم در مراتب
دعا صحبت کردم. مرتبه اولش همین لغلغه لسان و خواندن دعا مرتبه دومش هم نوا شدن،
هم صدا شدن قلب با زبان مرتبه سوم توجه و حضور قلب.
بحث امشب ما این است چرا بعضی از دعا های ما مستجاب نمیشود، آنچه
ما میخواهیم و میگوییم خدا نمیدهد. معلوم است بحث خوبی است و همه شما هم میخواهید
که این بحث یک مقداری باز شود مستجاب نشدن دعا برای خاطر چند چیز است که اگر این
چند چیز نباشد یا فراهم شود حتما دعا مستجاب است اول چیزی که در روایات ما روی آن
خیلی پا فشاری دارد و در اول دعای کمیل هم آمده این است که گناه یا گناه فردی یا
گناه اجتماعی نمیگذارد دعا مستجاب شود، «اللّهمَّ اغفرلی الذنوب التی تحبس الدُعا»؛
خدایا آن گناهانی که نمیگذارد دعا مستجاب شود اینها را بیامرز. گاهی گناه فردی
است. در روایات میخوانیم که بنا است دعای او مستجاب بشود حتی خطاب به ملائکه میشود
نظر لطفی به این کنید آن چه میخواهد به این بدهید اما این گناه میکند خطاب میشود
این مورد غضب من واقع شد، دعایش را مستجاب نکنید. ممکن است یک دروغ، یک غیبت، یک
شایعه پراکنی، یک چشم چرانی. در روایات میخوانیم که بعضی اوقات یک گناه ولو پیش
خودش کوچک است اما موجب میشود دست عنایت خدا از روی سرش برداشته بشود و معلوم است
کسی که دست عنایت خدا از روز سرش برداشته شد نه دعایش مستجاب نمیشود اصلا پرت است،
بدبخت است، بیچاره است از همین جهت هم رسم شده شبهای احیاء اول آن آقا وا میدارد
مردم توبه کنند و بعد قرآن بر سر بگذارند آن روش آن سنت هم به ما میگوید تا گناه
باشد دعا مستجاب نیست. عمده مفاسد اجتماعی است. وقتی فساد در اجتماع زیاد شدند دعا
مستجاب نیست نعمتها گرفته میشود. نه تنها نعمتها گرفته میشود بلاها نازل میشود
و قرآن روی این خیلی پافشاری دارد، «وَ ضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتیها رِزْقُها رَغَداً
مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ
الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ»[1]
یا رسول الله برایشان مثال بزن یک دهی در امنیت بودند. یک قریهای
نه فقط در امنیت نعمت مثل باران بر اینها میبارید در رفاه بودند، در آسایش بودند،
اما گناه پیدا شد، گناه اجتماعی فساد اخلاقی در اجتماع، در جوانها، آن نعمت رفت،
رفت به جای او ذلت، ناامنی، گرانی، قحطی برای آنها پیدا شد. بعد قرآن میفرماید: میدانید
در اثر چه؟ «بِما کانُوا یصْنَعُون»؛ خودشان کردند گناهشان آن نعمتها را برد، آن بلاها را آورد؛ لذا یک
روایتی داریم در نهجالبلاغه از امیرالمؤمنین خیلی بالاست میفرماید: «إذا ترک الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سلّط الله علیهم شِرارهم
فیدع خیارهم فلا یستجاب لهم»؛ وقتی که امر
به معروف و نهی از منکر در اجتماع نشد، اجتماع فاسد شد، مردم به معروف و نهی از منکر
نکردند، پست ترین افراد مسلط برسرشان میشود. خوبها که دعایشان مستجاب است اینها
دعا میکنند اما دیگر دعا مستجاب نمیشود. این نهج البلاغه امیرالمؤمنین علی«سلاماللهعلیه» است و این روایات
ما زیاد است که اگر جامعه فساد شد این دودش در چشم همه میرود. اگر لاابالیها،
اراذل اوباشها آتش را برافروختند این آتش درشهرهمه خانه ها را میسوزاند دیگر حتی
خانههای بیگناهان را حتی خانههای آن ضعیف و بیچارهها را دیگرآتش گرفت ترو خشک میسوزد.
در روایات میخوانیم وقتی که مسجدها خلوت شد پای منبرها خلوت شد مردم اعراض از
روحانیت کردند، یکی از بلاها اینکه دیگر دعایشان مستجاب نمیشود و حتی الان روایتش
را خواندم نه دعای بدها مستجاب نمیشود دعاهای خوبها هم دیگر مستجاب نمیشود، «فیدع خیارهم فلا یستجاب لهم»؛ گیاه مقدس است، اما بالاخره در محیط آلوده پرورش کرده است و این
گیاه مقدس در محیط آلوده دیگر دعایش مستجاب نمیشود. دیگر آن نعمتهای معنوی برای
انسانها پیدا نمیشود. قدیمها طیالارضها بود قدیمها خرق عادتها بود. قدیمها
رابطهها بود، قدیمها رابطه با ملائکه تشرف با امام زمان و وقتی که جامعه فاسد شد،
همه اینها از بین میرود آن مقدسه آن که لیاقت این کارها را دارد، اینها فرق نکرده
آن تقدس را دارد. اما در محیط آلوده است خوب معلوم است در محیط آلوده دیگر نمیشود
تشرف در محیط آلوده دیگر ملائکه نازل شود نمیشود، یکی از رفقای عزیز ما که ارادت
خاصی به آن دارد میگفت مادربزرگم از دنیا رفت در هفته به خواب من آمد و به من میگفت
پسرجانم به این مانتوییها بگو سرقبر من نیایید. برای اینکه ملائکه اطراف مرا
گرفتهاند، وقتی این مانتوییها میآیند ملائکه فرار میکنند. وقتی محیط آلوده
باشد دیگر ملائکه کجا یک وقتی بود آخوند کاشی«رحمتاللهعلیه» در همین مدرسۀ
صدر وقتی میگفت:«سُبّوحٌ قُدّوس»؛ در و دیوار میگفت: «سُبّوحٌ قُدوس»، بعدش هم میآمد
در میان شاگردها ادعا میکرد این اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع من میبینم ملائکه
بر من نازل میشود با هم حرف میزنیم و این
قرآن هم هست قرآن میفرماید که آن کسانی که خدا بگویند و پابرجا روی گفتهشان
باشند، «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ
ثُمَّ اسْتَقامُوا»؛ یعنی از تقدس خاصی برخوردار
باشند، «تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکة»؛ ملائکه بر اینها نازل میشود و ملائکه دلداری میدهند و به اینها
میگویند: «أَلاَّ تَخافُوا وَ لا
تَحْزَنُوا»؛ تو نباید از گذشتهها غم و غصه
داشته باشی، غم و غصه به تو چه! نباید از آینده نگران داشته باشی نگرانی و دلهره و
اضطراب خاطر به تو چه ربطی دارد! «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ
فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَة»؛ ما کمک
حال تو هستیم، هم در دنیا کمککار تو هستیم، هم در آخرت کمککارت هستیم. این حرفها
دو چیز میخواهد، یکی تقدس اجتماعی نباشد همه مطرودند حتی خوبها، خوبها چرا؟ برای
اینکه اعمال بد دیگران آتش است اینها را هم میسوزاند، آن وقت از مصائب بزرگش یکی
این است دعا در این اجتماع فایده ندارد. هر چه خدا خدا میکند دل شب بلند میشود
راستی گریه میکند تضرع دارد زاری دارد دعای فردی میکند دعای اجتماعی میکند، اما
فایدهای ندارد. گر چه اگر این طور شد یعنی برای خاطر اجتماع دعای این مستجاب نشد
آنچه میخواسته پروردگار عالم پاداش به آن میدهد این را هم توجه داشته باشید در
روز قیامت خدا خیلی پاداش میدهد به این در همین دنیا خدا پاداش میدهد عاقبتش را
به خیر میکند اما بالاخره اینکه بخواهد دعایش مسجاب شود در محیط الوده ممکن نیست
الا کم یک وضع استثنایی بیاید جلو یک دعایی مسجاب بشود حالا یا فردی یا اجتماعی
اما یک قاعدهی کلی که از قرآن از روایات از نهجالبلاغه استفاده میکنیم این است که
اگر بخواهیم دعا مستجاب بشود، خود باید مقدس باشیم و محیط ما هم باید تقدس داشته
باشد، والا اگر محیط تقدس نداشته باشد، معلوم است دعا مستجاب نمیشود و همین مقدار
که مردم راجع به دین بیتفاوت باشند مثل الان دیگر کجا دعا مستجاب میشود. خوب
بهانه آن بیتفاوتها، آن بیتفاوتها که نشسته پاکاند خوبها هم هر چه تضرع و
زاری میکنند فایده ندارد، «فَیدعوا خیارَهُم
فلاستجاب لَهُم»؛ و شاید بیش از صد تا روایت که این
جمله در نهجالبلاغه است، مضمونش صد تا روایت در روایات اهلبیت«سلاماللهعلیهم» است این اول چیزی
که مانع از استجاب دعاست، والا قرآن وعده داده خدا وعده داده سندش هم قرآن است، «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکم»؛ شما دعا کنید من هم مستجاب میکنم، بعد هم تهدید کرده «إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیدْخُلُونَ
جَهَنَّمَ داخِرین»[2]
آنهایی که دعا نکنند باید جهنم بروند در جهنم خار باشند، ذلیل
باشند. دیگر آیه طنطراقتر از این تأکید دارتر از این میشود! خوب چرا ما دعا میکنیم
مستجاب نمیشود؟ وای از فسق و فجور وای از گناه مخصوصاً گناه اجتماعی! این اول مصیبتش
همین است که «إذا ترک الأمر بالمعروف و النهی
عن المنکر سلّط الله علیهم شِرارهم فیدع خیارهم فلا یستجاب لهم»؛ رذلها مسلط میشوند بر جامعه خوبها دعا میکنند دعایشان مستجاب
نمیشود چرا؟ چون امر به معروف و نهی از منکر از جامعه رخت بربسته است، اینجا خیلی
حرف هست، اما میترسم که دیگر از بحثمان خارج بشویم. این اول چیزی که مانع از
دعاست. دوم چیزی که مانع از دعاست، صفات رذیله است. آدم حسود، هر که دعا کند دعایش
مستجاب نمیشود، برای اینکه اصلاً دعایش بوی گند میدهد، دل ناپاک هر چه از آن دل
ناپاک بلند شود ناپاک است آلوده است. این فیسوافادهها در زنها و مردها اینها
نمیگذارد دعا مستجاب شود. این منیتها، خودیتها، زیربارنرفتنها، این ریاستطلبیها،
این پولپرستیها نمیگذارد دعا مستجاب شود و اگر ما بخواهیم دعایمان مستجاب شود،
باید دل پاک باشد، اگر بهشت هم بخواهیم برویم چنین است، «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ، إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ
بِقَلْبٍ سَلیمٍ»[3]
این قرآن است دیگر نمیشود. این قرآن که تأویل کرد، در روز قیامت چه
چیز به در میخورد؟ چه چیز آدم را بهشتی میکند؟
دل پاک، دلی که در او حسد نباشد، دلی که در آن تکبر نباشد، دلی که در آن تکبر
نباشد دلی که در آن من، من پولپرستی و ریاستطلبی و اینها نباشد در دنیایش هم
دعای کی مستجاب است دعای آن کسی که دل پاک داشته باشد مسلم این دل پاک است که ناگهان
میتواند راه صد ساله را به یک آن بپیماید. راستی بعضی اوقات میشود. میگفتند
مرحوم محقق همدانی که خیلی بالابوده شاگردهای خوبی هم تحویل جامعه داد من جمله
مرحوم آقای قاضی میگفت: ایشان با شاگردهایشان کربلا بودند. ایام زیارتی آمده
بودند کربلا، کربلا بودند بعد از نماز مغرب و عشاء نشسته بودند صحبت میکردند برای
شاگردها یک دفعه وسط صحبت گفتند که حاج سید سعید بارکالله، حاج سید سعید بارکالله
دودفعه یک مقدار صحبت کردند، دو دفعه گفتند حاج سید سعید بارکالله این شاگرد نفهمیدند
چه خبر است. صبح بعد از نماز صبح کسی در زد. خود این آخوند همدانی رفتند پشت در
پابرهنه و در را باز کردند حاج سیدسعید بود، حاج سید سعید. یکی از شاگردهای همین
آخوند بود. در بغل گرفتند بوسیدند دو سه مرتبه گفتند حاج سیدسعید بارکالله دیشب
راه چند ساله را رفتی. بعد از این حاج سیدسعید پرسیدندچه شد چه میگویی گفت: راستش
این است که من قایق نشستم از کوفه به کربلا در وسط راه یک مشت عربها ریختند در این
قایق. یکی از این عربها نشست پهلوی من و این بدنش بوی گند میداد. خسته هم بود
خوابش گرفت سرش را گذاشت روی شانه من خوابید بوی گندش یک طرف این بدن سنگینش یک
طرف و خور خور آمدم بیدارش کنم هی ز به من، عقل من، وجدان من، دین من زائر حضرت حسین
است. خدمت به این خیلی خوب است صبر کردم، خسته شدم دو دفعه میخواستم صدایش بکنم
آن دین من وجدان من دل من نگذاشت و بالاخره تا قبل از اذان صبح صبر کردم بر بوی
گند این بر بدن سنگین این بر اذیتهای این. همان وقتی که صبر میکرد آخوند همدانی
میگفت حاج سیدسعید بارکالله راه پیمودی، راه را پیمودی ممکن است انسان اگر زمینه
باشد در خودش در اجتماعش، میتواند راه چندین ساله را بپیماید. نه تنها دعا مستجاب
است آن دیگر خیلی آسان است، همین طیالارضها از این جاها پیدا میشود. این
مستجابالدعوهها از اینجاها پیدا میشود و بالاخره این خرقعادتها از این جا پیدا
میشود. یک آیه داریم این آیه خیلی کوچک است اما خیلی رسا میگوید: «قُلْ کلٌّ یعْمَلُ عَلى شاکلَتِه»[4]
از کوزه برون طراود آنچه دراوست.
اگر دل پاک باشد معلوم است خیرخواهی، خدمت به خلق خدا، به فکر دیگران
به همان اندازه که به فکر خود است رابطه با خدا و اما اگر دل ناپاک شد قساوتها،
خودیتها، منیتها، دزدیها، پولپرستیها، ریاستطلبیها از اینجا پیدا میشود، «قُلْ کلٌّ یعْمَلُ عَلى شاکلَتِه»
بنابراین چرا دعایمان مستجاب نمیشود؟ دلمان بد است. در دل صفت رذیله
است و در روایات میخوانیم تا سگ رد خانه باشد خدا نظر لطفی به این خانه ندارد خوب
معنایش همین است تا صفت رذلیه در دل باشد خدا نظر لطف به این دل ندارد لذا دعاها
هم مستجاب نمیشود. بعضی اوقات راستی لغلغۀ لسان هم نیست میسوزد راستی بعضیاوقات
آبرویش رد خطر است دختر د رخانه دارد نمیتواند جهیزیه تهیه کند راستی کسی دنبال این
دختر نمیآید میسوزد اما آن حسادتش آن نساختن با شوهرش آن نساختن با زنش نمیگذارد
دعا مستجاب شود اگر بخواهد دعا مستجاب شود خانه را اول باید یک دنیا تلطف و مهربانی
کند وقتی که زن و شوهر نساخت، نق زد، دل شوهر را سوزانید هر چه دعا کند این زن این
دعا مستجاب نخواهد شد. وقتی که مضیقۀ زندگی مرد را به سطوح دربیاورد. این تلاشش
را در دل زنش درمیآورد، بداخلاقی کردن معلوم است این دیگر نمیتواند دعایش مستجاب
شود دل پاک میخواهد بهشت دل پاک میخواهد، رحمت خدا دل پاک میخواهد. اگر در خانه
رفاقت باشد رحمت خدا هست اگر در خانه اختلاف باشد اول چیزی که نیست رحمت خدا. اول
چیزی که نیست ملائکه از این خانه رخت بر میبندد شیاطین رد این خانه رفت و آمد
دارند. آن وقت از جمله مصائب رحمت خدا دیگر در این خانه نازل نمیشود. چه وقت رحمت
خدا نازل میشود، دعای ما مستجاب میشود؟ وقتی زن و شوهر با هم رفیق باشند، نق نق و
قهرها و اینهایی که در خانهها هست آن وقتها در خانههای پیرها بود دیگر حالا در
خانههای جوانها آمده این نق نقها این قهرها معلوم است دیگر ملائکه را فراری میدهد
معلوم است رحمت خدا دیگر نیست یک آیه در قرآن استراجع به همین زن و شوهر ببینید میگوید:
«فَلیعفُوا»، زن وشهرها باید گذشت داشته باشند. اگر یک کلام بدی کردند دیگری گذشت
قرآن میفرماید کم است «وَلیصفَحوا» علاوه بر گذشت با اصلاً زن و شهر باید بدیها
را ندیده بگیرند. کینهتوزی بین زن و شوهر این چه زن و شوهریه بدیهای زن را
گرفتند به رخش کشیدند کینه درس کردن، قهر کردن بدیهای شوهر را گرفتن و نق زدن قهر
و تهر کردن قرآن میگوید: نه «ولیصفَحوا» علاوه بر اینکه باید گذشت داشته باشی باید
اصلاً ندیده بگیری قرآن میفرماید این هم کم است «وَ لْیعْفُوا وَ لْیصْفَحُوا وَاغفِروا»؛ اگر او بدی کند تو باید خوبی کنی مثلاً الیعاذبالله اگر صبحی بین
زن و شوهر یک نگرانی این رفت از خانه بیرون وقتی که میخواهد بیاید حتماً باید یک
هدیه برای این زن ولو تقصیر هم داشته باشد تهیه کند و بیاید در خانه ولو مرد تقصیر
داشته باشد وقتی که وارد خانه میشود خانم باید با یک روی خوشی با زینت کردن با یک
تبسمیگویا اصلاً چیزی واقع نشده یک جایزهای یک گلی این طوری قرآن میفرماید اگر
این باشد «وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم»؛ آن وقت رحمت خدا نازل است. آن وقت ملائکه در این خانه رفت و آمد
دارد آن وقت دیگر شیاطین حق ندارند در این خانه باشد و اما اگر ان نشد عفو نبود
صفح نبود غفران نبود، اول مصیبتش این است که دیگر رحمت خدا نیست دیگر دعا در این
خانه مستجاب نمیشود، اول مصیبتش این است که دیگر رحمت خدا نازل نمیشود دیگر خواه
ناخواه اول مصیبتش این است شیاطین در این خانه رفت و آمد بکند بیعفتیها از اینجا
پیدا میشود موادمخدرها، دزدیها از اینجا پیدا میشود ما باید یک کاری بکنیم
رحمت خدا را اول در دلمان رحمت خدا را اول در دل بیاوریم بعد در خانهمان بیاوریم
بعد در اجتماع بیاوریم آن اجتماع میشود مستجابالدعوه، آن خانه میشود مستجاب
الدعوه، آن فرد میشود مستجابالدعوه.
[1]. نحل، 112:
«و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مىرسید،
پس [ساکنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام
مىدادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید.»
[2]. غافر، 60:
«در حقیقت، کسانى که از پرستش من کبر مىورزند به زودى خوار در دوزخ درمىآیند.»
[3]. شعراء، 88
و 89: «روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمىدهد، مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد.»
[4]. اسراء،
84: «بگو: «هر کس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مىکند.»