«اللَّهُمَّ
إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِأَشْرَفِهِ وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَرِيفٌ،
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ»
شرح عرفانی
بنده وقتی به عالم جبروت، عالم اسما و صفات و
به ذات مقدس خدا توجه كند، میگويد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ
بِأَشْرَفِهِ»
خدايا! به در خانهات آمدهام، نظرم به شرافت
توست. ای خدا! تو را به شريفترين شرافتهايت و به ذات مقدّست كه منبع هر خيری
است، و به وجود مقدست كه همه خيرها از آنجا سرچشمه میگيرد، قسم میدهم.
بنده وقتی به عينيت اسما و صفات، توجه كند،
میگويد:
«وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَرِيفٌ، اللَّهُمَّ
إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ»
خدايا! همه شرافتهای تو شريف است. ای خدا!
به در خانهات آمدهام، و تو را به همه شرافتهايت قسم میدهم؛ يعنی خدايا! به در
خانهات آمدهام، و تو را به ذات مقدست كه منبع هر خيری است قسم میدهم.
از سوی دیگر، وقتی بنده به عالم كثرت، «كن
رحمانی» و عالم وجود بيايد و تكثر را ببيند، مشاهده میكند كه حقيقت محمدی$ اشرف همۀ موجودات است، لذا
میگويد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ
بِأَشْرَفِهِ»
خدايا! به در خانهات آمدهام، نظرم به شرافت
توست، و تو را به شريفترين شرافتهايت، يعنی وجود مبارک پيغمبر اكرم$ قسم میدهم.
عارف در اين نظر ممكن است بساطت فيض را ببيند
و اينكه فيض مقدس معدن هر خير و شرافتی است، و افاضۀ حق به عالم هستی، سرمنشأ
هروجودی است، و وجود خود، خير محض است؛ از اين رو میگويد:
«وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَرِيفٌ، اللَّهُمَّ
إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ»
خدايا! همۀ شرافتهايت شريفاند و فيض تو
مقدس، و افاضۀ تو شريف است. خدايا! به در خانهات آمدهام و تو را به افاضه و سعۀ
رحمتت قسم میدهم.
درس ولايی
عارف اگر با توسل، به درگاه الهی برود و به
اهلبيت(
نظر داشته باشد؛ آن اهل بيتی كه در مقامشان میخوانيم:
«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ
وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»1
شما اهلبيت، معدن شرافت هستید و از هر خيری كه
سخن به ميان آيد، اول، اصل، فرع، معدن و مأوايش شمایید.
با این توجه، اين جمله را میگويد:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ
بِأَشْرَفِهِ»
خدايا! به در خانهات آمدهام، نظرم به
پيغمبر و آل اوست، تو را به شريفترين آنها، يعنی به پيغمبر اكرم$ قسم میدهم.
پس از این، ناگاه او توجه پیدا میكند كه همه
آنها يک نورند؛ همۀ آنها معدن فضيلت، علم و كلمات اللَّهاند: «كُلَّهُم نورٌ
واحِد»؛ لذا در اين نظر میگويد:
«وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَرِيفٌ، اللَّهُمَّ
إِنِّي أَسْأَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ»
خدايا! اهلبيت عصمت و طهارت، همگی شريف و
معدن فضيلتاند. ای خدا! به در خانهات آمدهام و از تو سؤال میكنم و تو را به اهلبيت
كه معدن شرافت هستند، قسم میدهم.
تذكر اخلاقی
انسان به واسطۀ عوامل و ویژگیهایی، از ديگران
امتياز پيدا میكند؛ بهعنوان مثال، «علم»، انسان را شريف میكند؛ بنابراين قرآن میفرمايد:
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا
مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»2
پروردگار عالم، مؤمنان و كسانی را كه علم
دارند، ممتاز قرار داده و درجات بسیاری به آنها افاضه كرده است.
عالِم، به واسطۀ علم، ممتاز است و در صورتی
شرافت دارد كه ديگران از علمش استفاده كنند، زيرا در روايات داريم كه اگر غير از
اين باشد، مورد لعن خداست:
«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي
فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ
اللَّهِ»3
این روایت، از پيغمبر اکرم$ نقل شده است كه فرمودند: هر گاه
در امت من، بدعتها پديد آمد، پس بر عالم، واجب است كه دانش خويش را آشكار كند
وگرنه لعنت خداوند بر او باد.
متمكّن به شرطی در نظر مردم شريف است كه
تمكّنش را به اندازۀ سعه و توانش، در رفاه و آسايش مردم به كار اندازد، و از نظر
قلم، قدم و مال، هميشه به فكر ديگران باشد. متمكن اگر متموّل و خاضع باشد، شريف
است، و اگر قدرتی یا تمكّنی باشد كه با آن تمكن، خدمتی به جامعه بكند از نظر
اسلام، شريف خواهد بود. قرآن کریم دربارۀ كسانی كه مال و قدرت و تمکّن دارند ولی
در راه درست صرف نمیكنند، میفرمايد:
«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ، الَّذينَ هُمْ
عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ، الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ ، وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ»4
وای بر نمازگزارانی كه در نماز سهلانگاری میكنند!
همان كسانی كه ريا میكنند، و ديگران را از وسايل ضروری زندگی منع مینمايند.
بنابر این، از نظر اسلام، متمكن در صورتی
شريف است كه به اندازۀ قدرت و امکانات خود، به جامعه خدمت كند، و الا شريف نيست.
رئيس از نظر مردم و اسلام شريف است، به شرطی
كه خادم مردم باشد:
«سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ»5
اگر رئيس، خدمتگزار مردم نباشد و بخواهد
رياستش را به ديگران تحميل كند یا استبداد به خرج دهد، گرفتار آتش جهنّم میشود.
امام صادق% میفرمايند:
«أَيُّمَا
مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يَقْدِرُ
عَلَيْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَيْرِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ يَوْمَ
الْقِيَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَيْنَاهُ مَغْلُولَةً يَدَاهُ
إِلَى عُنُقِهِ فَيُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِي خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ»6
هر گاه مؤمنی، مؤمن ديگری را از چيزی كه بدان
محتاج است منع كند و حال آنكه قادر است آن نياز را از پيش خود يا ديگری رفع كند،
خداوند متعال روزِ قيامت او را برمیخيزاند در حالی كه چهرهاش سياه و چشمانش بسته
و دستانش به گردنش بسته شده و گفته میشود كه: اين خائن! كسی است كه به خدا و
رسول، خيانت كرده است، سپس به آتش افكنده میشود.
بنابر این، عالم، متمول، متمكن، رئيس و مسئول
اگر وظيفهشناس باشد، شريف است، به شرطی كه علمش برای ديگران و تمكنش برای رفع
حوائج مردم و رياستش برای خدمت به جامعه باشد، در غير اين صورت پست شمرده میشود.
ما وقتی در دعا میگوييم: «ای خدا! به در
خانهات آمدهام و نظرم به شرافت توست.» باید از خداوند، شرافت بخواهيم؛ يعنی علمی
بخواهيم كه برای جامعه مفيد باشد. از خدا شرافت از نظر مكنت بخواهيم تا بتوانيم
دست بينوايی را بگيريم. از خدا شرافت از نظر قدرت بخواهيم؛ آن قدرتی كه در آن،
عمر، زبان و قدم ما وقف جامعه باشد. از خدا شرافت از نظر عزت بخواهيم؛ عزتی كه
برای رفاه جامعه به كار ببنديم و رياستی كه برای خدمت به جامعه باشد.
=============================
پينوشتها
[1].
من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 616.
2. المجادله، 11: «تا خدا [رتبۀ] كسانى از شما را كه
گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند.»
3. الکافی، ج 1، ص 54، ح 2.
4. الماعون، 4-7: «پس واى بر نمازگزارانى كه
از نمازشان غافلند، آنان كه ريا مىكنند، و از [دادن] زكات [و وسايل و مايحتاج
خانه] خوددارى مىورزند.»
5. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 378، ح 5791.
6. الكافی، ج 2، ص 367، ح 1.