عنوان: شرح دعاي سحر- فراز هفدهم
شرح:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ‏ سُلْطَانِكَ‏ بِأَدْوَمِهِ‏ وَ كُلُّ سُلْطَانِكَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِسُلْطَانِكَ كُلِّهِ‏»

شرح عرفانی‏

عارف، يعنی كسی كه به در خانه خدا می‏رود، وقتی كه به سلطنت مطلقۀ دائمی حق تبارك و تعالی من حيث الذات و من حيث الصفات و من حيث الافعال، توجه داشته باشد و اينكه آن سلطنت، گاهی به اعتبار «مُسَلَّطٌ عَلَيْه» زائل می‏شود؛ يعنی چون پروردگار عالم بر كسی مسلط شود، فنا می‏پذيرد و چون فانی شد ديگر خدا بر او سلطنت ندارد؛ لذا در اين حال خواهد گفت:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ‏ سُلْطَانِكَ‏ بِأَدْوَمِهِ»

ای خدا به در خانه‌‏ات آمده‏ام، نظرم به سلطنت توست، و تو را به بادوام‏ترين سلطنت‌‏هايت قسم می‏دهم؛ يعنی تو را به ذات مقدس و به صفات عاليه‏‌ات قسم می‏دهم.

عارف وقتی توجه كند به اين كه ذات حق، دائمی است، و اگر زوالی هست به اعتبار «مُسَلَّطٌ عَلَيه» و قوابل است و سلطنت و فيض او هميشگی است، می‏گويد:

«وَ كُلُّ سُلْطَانِكَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِسُلْطَانِكَ كُلِّهِ‏»

خدايا! به در خانه‌‏ات آمده‏ام، و تو را به همه سلطنت‌‏هايت قسم می‏دهم.

درس ولايی‏

عارف وقتی كه به واسطه فيض توجه كند و اينكه زوال فيض به اعتبار قوابل است؛ يعنی فيض مقدس به شخص فانی نخواهد رسيد و اين نرسيدن، تقصير فيض نيست، تقصير اوست كه از بين رفته است، لذا به اين اعتبار می‏گويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ‏ سُلْطَانِكَ‏ بِأَدْوَمِهِ»

ای خدا! به در خانه‏ات آمده‏ام، و تو را به آن سلطنت دائمی‏ات قسم می‏دهم؛ يعنی تو را به حقيقت اهل‏بيت در اين عالم هستی كه سلطنت علی الدوام بر عالم هستی دارند قسم می‏دهم. اما وقتی توجه كند به اينكه زوال فيض به سبب فيض مقدس نيست، بلكه به سبب «مُسَلَّطٌ عَلَيه» است، می‏گويد:

«وَ كُلُّ سُلْطَانِكَ دَائِمٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِسُلْطَانِكَ كُلِّهِ‏».

خدايا! فيض‌‏ات هميشگی است و تو فياض علی الاطلاقی! ای خدا! به در خانه‏‌ات آمده‌‏ام، و تو را به سلطنت مطلقه‏‌ات در اين عالم هستی قسم می‏دهم.

تذكر اخلاقی‏

از جمله سفاهت‏‌ها و حماقت‏‌ها، اين است كه انسان به اين دنيا و ذخائرش، به غلبه‏‌ها و سلطنت‏‌های ظاهری آن، به مال و مكنت‏های آن و حتی به تمكن‏‌های معنوی، مثل علم و عقل، دل‏بستگی پيدا كند. مرحوم ملاصدرا می‌گويد:

«كُلُّ ما فِی الْكَوْنِ وَهْمٌ او خَيالٌ»‏1

در اين عالم هستی هر چه هست وهم و تخيلی بيش نيست.

قرآن می‏فرمايد: كسی كه به پول، تمكن، و قدرت و سلطنت دل‏بستگی دارد، در هنگام مرگ و سپس در برزخ و قيامت می‏گويد:

«ما أَغْنى‏ عَنِّي مالِيَهْ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ»2

مال، سلطنت و قدرتم برای من فايده‏ای نداشت، بلكه مرا نابود كرد.

قرآن همچنین می‏فرمايد:

«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»3

وای بر كسی كه عيب‏جو، هرزه‌زبان و بدگو باشد و وای به كسی كه مال جمع كند و بدان دلبستگی پيدا كند.

گاهی خداوند به بعضی از بندگان سلطنت می‏دهد. اين سلطنت دائمی و موجب افتخار است، و مرتبه، تجلی و افاضه‏ای از حق تعالی است. سلطنتی كه خدا به انسان می‏دهد، به وسيلۀ ارتباط و اتصال به او پيدا می‏شود. اگر در زندگی گناه نباشد و رابطه با خدا محكم باشد و به مستحبات اهميت داده شود، سلطنت به وجود می‏آيد. پيغمبراكرم$ در روايتی می‏فرمايند:

«وَ مَا يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى‏ أُحِبَّهُ‏ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ‏»4

بنده‏ام به من نزديك نمی‏شود به چيزی جز با انجام كارهايی كه در نزد من دوست داشتنی است و آن‏ها را بر او واجب كرده‏ام. بنده‏ام با نافله به من نزديك می‏شود تا اينكه من او را دوست می‏دارم، وقتی او را دوست داشتم، گوشِ او می‏شوم كه با آن می‏شنود و چشم او می‏شوم كه با آن می‏بيند و زبانش می‏گردم كه بدان سخن می‏گويد و دستش می‏شوم كه با آن قدرت و نيرو می‏گيرد و هنگامی كه دعا كند استجابت می‏نمايم و اگر از من بخواهد بدو عطا می‏كنم.

سلطان المحققين مرحوم خواجه نصیر در شرح اشارات شرح و کلام دقیقی بر این روایت دارد،5 چنان‌كه علامه مجلسی هم در مِرْآت العقول اين روايت را نقل می‏كند و شرح می‌دهد.6

بنابر این، اگر كسی در دنيا و آخرت سلطنت حقيقی را می‏خواهد، بايد در زندگی‏‌اش گناه نباشد و به واجبات و مستحبات اهميت بدهد.

=============================

پي‌نوشت‌ها

[1]. الأسفار الأربعه، ج 1، ص 47،( فصل 5، فی أن تخصص الوجود بماذا)

2. الحاقة، 28و29: «مال من، مرا سودى نبخشيد. قدرت من از [كف‏] من برفت.»

3. الهمزه، 1و2: « واى بر هر بدگوى عيبجويى، كه مالى گرد آورد و برشمردش.»

4. الکافی، ج 2، ص 352، ح 8.

5. ر.ک: شرح الإشارات و التنبیهات، ج 3، ص 389.

6. ر.ک: مرآة العقول، ج 10، ص 383.