عنوان: شرح دعاي سحر- فراز بیست و دوم
شرح:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ شَأْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَهَا»

شرح عرفانی‏

عارف وقتی به اسماء و صفات خدا توجه كند، و از كثرت به وحدت برود، كم‌كم به مقام لقا و فنا رسيده است و در عالم وجود چيزی جز خدا، و شأن و جبروتی جز شأن و جبروت حضرت حق نمی‏بيند، لذا در اين توجه می‏گويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ الْجَبَرُوتِ»

خدايا! به در خانه‏ات آمده‏ام، و تو را به ذات مقدست قسم می‏دهم؛ ذات مقدسی كه مستجمع جميع صفات جمال و جلال است.

اين دعا فوق‌العاده دقيق است، زيرا به ما سلوك را ياد می‏دهد. امام باقر% به‌واسطۀ اين دعا، از عالم كثرت، به عالم وحدت رفته و به مقصود رسيده است: از اين رو حضرتش می‏گويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ الْجَبَرُوتِ»

خدايا از اول دعا تا اين جا، اگر به كثرتی توجه داشتم ديگر، اینجا مقام لقا و فناست، مقام اين است كه بر دلم، هيچ چيز و هيچ كسی جز تو حكومت نداشته باشد. ای خدا! تمام توجّهم به ذات توست، به در خانه‏ات آمده‏ام، و تو را به ذات مقدّست قسم می‏دهم؛ آن ذات مقدّسی كه مثل رحمت، صفت جمال دارد و مثل جبروت، صفت جلال دارد.

مقام فنا و لقاء

قرآن کریم در بيش از بيست مورد، به مقام فنا و لقا اشاره كرده است. اگر انسان سير و سلوك داشته باشد و رابطه‏اش با خدا محكم باشد و راهی را كه پيغمبر اكرم$ و ائمه اطهار( از طرف خدا تعيين كرده‏اند، برود، كم‌كم به‌مرتبه‌ای می‏رسد كه بر دل او تنها خدا حكومت دارد و به هيچ چيز و هيچ كس جز خدا دل‏بستگی ندارد و ديگر در اين عالم، معشوق و مولايی جز خداوند سبحان نمی‏بيند:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ‏ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»1

خداوند، سرور كسانی است كه ايمان آورده‏اند؛ آنان را از تاريكی‏ها به سوی روشنايی و نور می‏برد.

و البته قرآن شریف در ادامه متذکّر می‌شود:

«وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»2

كسانی كه كفر ورزيده‏اند، سرورانشان طاغوت‏اند كه آنها را از روشنايی به سوی تاريكی‏ها می‏برند.

آری، اگر حكومت خدا بر دل و زندگی انسان نباشد، طاغوت‏ها، تخيل‏ها، وسوسه‏ها، اضطراب‌خاطرها، نگرانی‏ها و غم و غصه‏ها بر دل حكومت دارد و انسان از نور به ظلمت كشيده می‏شود.

اگر كسی بخواهد به مقصود برسد و سكينه و وقار بر دل او حكومت داشته باشد، بايد در سير و سلوك و در تلاش‌های معنوی، خود را به مقام لقائی که قرآن شریف می‌فرماید، برساند. اگر به اين مقام رسيد، قرآن نتیجه را چنین می‌داند:

«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ‏ الْقُلُوبُ»3

ديگر آن وقت، سكينه و وقار دارد و نگرانی‏ها و غم و غصه‏ها از دل انسان رخت بر می‏بندد و هيچ چيز جز خدا نمی‏تواند مقصود و مطلوب او باشد.

بنابر این، اگر در دنيا، اطمينان می‏خواهید، اگر می‏خواهید به مقصود برسید، بايد راه مشكل را بپيمايید؛ خارها و مشكل‏های زيادی بر سر اين راه است اما چاره‏ای جز پيمودن نيست؛ تا نتیجه حاصل شود، هم‏چنان كه خداوند متعال می‌فرماید:

«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ‏ عَلَيْهِمْ‏ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»4

=============================

پي‌نوشت‌ها

[1]. البقره، 257: «خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏اند. آنان را از تاريكي‌ها به سوى روشنايى به در مى‏برد.»

2. البقره، 257: «و[لى‏] كسانى كه كفر ورزيده‏اند، سرورانشان [همان عصيانگران‏] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكي‌ها به در مى‏برند.»

3. الرعد، 28: «آگاه باش كه با ياد خدا دل‌ها آرامش مى‏يابد.»

4. يونس، 62.